به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر

که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را

نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم

چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را

به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت

چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را

 

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۳٠ | ۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : درسا پارسیان ایرانی | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.