از باغ می برند چراغانی ات کنند

  تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

  پوشانده اند صبح تورا ابرهای تار

  تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مببند!

    این بار میبرند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن که به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند





تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢۸ | ۳:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : درسا | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.