روزی گزروس نزدکوروش بزرگ آمد.

از وی پرسید:چرا از غنیمت های جنگی چیزی برای خودت برنمیداری و همه را به سربازانت میبخشی؟کوروش پاسخ داد:اگردارایی هایم را نمیبخشیدم اکنون دارایی من چقدر بود؟

گزروس رقمی با واحدپول آن زمان گفت.

کوروش یکی از سربازان خود را احضار کردوازاوخواست به مردم اعلام کند که کوروش برای امری نیاز به پول و طلا دارد.سرباز دربین مردم جار زدو درخواست کوروش را به گوش انها رسانید. مردم هرچه درتوان داشتندبرای کوروش فرستادند. هنگامی که مالها جمع آوری شد مقدار آن بسیار بیشترازآنچه که گزروس حساب کرده بود شد!

کوروش رو به گزروس کردو گفت:

           ثروت من اینجاست!

اگرآنها راپیش خودم نگه داشته بودم همیشه بایدنگران آنها بودم.





تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٤ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : درسا | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.